![]() |
![]() |
|
| تابوت روان پریشی هایم |
|
شادي شيرازي دانشجوي روزنامه نگاري نه مدرك تحصيلي دارم كه از آن بنويسم نه سابقه كاري ولي به قول سهراب دلم دوستاني دارم بهتر از بهترها. روز اول كه وارد تحريريه دنياي اقتصاد شدم همه چيز و هيچ چيز نه آنقدر برايم قريب بود نه آنقدر آشنا. روز اول تصميم گرفتم كه وقتي آنجا رفتم و مشغول به كار شدم به قول دوسنت اگزوپري اداي آدم بزرگها را در بيارم آخر من آنجا از همه كوچكترم و همه اش مواظب بودم كه مثل آدم بزرگها حرف بزنم مثل آنها بخندم و مثل آنها كار كنم روزهاي بعد هم به همين منوال سپري شد ولي هر چه كه ميگذشت ديدم اينجا همه كودك دلهايشان صاف و ساده است و به مثابه كودكي ميماند كه تمام شوق زانوهايش پريدن از جوي آب است وبس تا جايي كه كم كم اختلاف سنم با بقيه يادم رفت و حالا هم گاهي فراموش ميكنم كه آقاي سيفي اعلا دبير سرويس من است(ميتوانيد به حساب فراموشكاري من بگذاريد و هم به حساب جو صميمي آنجا) داشتم ميگفتم چند روزي كه گذشت ديدم همه آنجا پز وبلاگ هايشان را ميدهند ما همكه نه مدرك تحصيلي داريم نه سابقه كاري كه پزش را بدهيم پس يك وبلاگ جديدالتاسيس داير كرديم ته لاافل پز آنرا بدهيم واز قافله وبلاگ نويسان دنياي اقتصاد عقب نمانيم حتما يك چيزي هست كه آقاي طاهري با آن شور و شوق هر كه را كه ميبيند زودتر از حال خودش از وبلاگش ميپرسد گفتم شايد تا چند روز ديگر اتفاقي بيافتد كه جلوي در وقتي انگشت زديم بايد وبلاگ به روز شدمان را هم نشان دهيم.آخر نميدانيد تب وبلاگ نويسي در روزنامه ما يك قدم از انفلانزاي مرغي نيز جلوتر است.خلاصه كه ما هم قدم در اين راه پر بركت نهاديم كه بگيم آره داداش ما هم هستيم و به ساختن يك وبلاگ همت گماشتيم . راستي به نظر من بايد اسم روزنامه مان را ميگذاشتم برو بچه هاي با صفا اقتصاد بعد هم اقتصادش را بجاي اينكه با صاد مينوشتن با سين مينوشتند كه اينجوري خيلي خشك ميشود و در روزنامه ما تنها چيزي كه خشك است كاغذها و روزنامه هاست!! آنوقت اگر با سين مينوشتند ياد سيب مي افتادي و مثل وقتهايي كه ميخواهي عكس يادگاري بگيري خنده ات ميگيرد و آنوقت بر عكس آن بايد پرونده هسته اي ايران را با ص مينوشتند چون به اين سادگي ها كه با س نوشتند نيست كه آدم ياد هسته بيافتد و بعد هم دلش هوس ميوه كند با ص كه سهل است با ث هم اگر بنويسند و رويش تشديد بگذارند انگار حالا حالا درست نمي شود. حالا برايتان از اهل دلان آنجا بگويم از آقاي سيفي اعلا بگويم كه آنقدر مهربان و دوست داشتني است و نگران من و احوال من كه من خود شرمنده ميشوم. خانم واعظ هم كه تنها چيزي كه هميشه برايم از او جالب بوده حس مسئوليت و نكته سنجي دقيق اوست و بعضي روز ها كه نمي آيد واقعا قدرش را ميدانيم . از آقاي طاهري هم ...عجله نكنيد برايتان ميگويم راستش صندلي ما طوري قرار گرفته كه من روبروي آقاي طاهري مي نشينم و هميشه يك تصوير نيمه يعني تا گردن ولي با لبخندي هميشگي از او دارم چون هميشه لب تاپش باز است و چنان متفكرانه به صفحه آن چشم ميدوزد كه من اين ور ميز از فضولي ميميرم. بگذزيم كه بعضي وقت ها هم براي پاسخگويي به اين ميل مقدس (منظورم همان فضولي است)بلند ميشوم و پس از كلي بين صندلي پيمايي ميروم ببينم آنور لپ تاب چه خبر است. تعجب نكنيد كه گفتم كه بين صندلي پيماي!!!!!در تحريريه ما آنقدر اين صندلي ها به هم چسبيده است كه اگر بخواهي از اينور به آنور بروي بايد گواهينامه پايه يك داشته باشي.اينجا همه چيز به هم نزديك است دلهايمان نيز مثل صندلي هايمان... سحر شقاقي كه هم عضو ديگر اين ميز است آنقدر با مزه ميخنده كه آدم از خنديدنش خنده اش ميگيره در ضمن مثل اين كه علاقه خاصي هم به رنگ سورمه اي داره(بهش هم خيلي مياد ). از آقاي طجوزي هم چي بگم اون موقع ها كه سر يه ميز نبوديم بيشتر ميديدمش همه جا هست و هيچ جا نيست ولي من حرف زدنش را خيلي دوست دارم هميشه وقتي ميخواد يه چيزي بگه اونقدر خوب مقدمه چيني ميكنه كه آدم منظورشومي گيره(بگذريم كه يه ماهه قراره واسه ما فيلم بياره هنوز نياورده) تازه نميگم هي در اين پنجره رو وا ميكنه تا مارو سرما نده ول نميكنه!!!بعد هميشه هم ميگه بزن دست قشنگه رو. از بقيه برو بچه هاي همسايه كه بيشتر شناختم بعدا براتون ميگم راستش من تازه اومدم و زياد با بچه ها آشنا نيستم (الان ميگيد خدا رحم كرده آشنا نيستي اين قدر نوشتي واي به حال اينكه آشنا بودي ) خلاصه اينجا همه اهل دلن. تهران- تحريريه روزنامه دنياي اقتصاد- اهالي سرزمين خبر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:6 توسط شادی شیرازی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سرود ملی ایران درزمان قاجار آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آبان 1386 تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|