تبليغاتX
نیروانا -
تابوت روان پریشی هایم

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم اینها را به خودم می گویم تا زود ترازهرکس دیگری باور کنم که تنهایم بیشتر که میاندیشم به این ادمها به این کرمهای خاکی این کره خاکی که تنها تفاوتشان  حرکت عمودیشان است از همه عمود منصفها و خط کشهای دنیا نیز بیزار میشوم شاید چون با منطق عمودی این کرمها بیشتر سازگار است7665 روزاز زندگی ام گذشت روزهایی که از شبهایش سیاه تر بود و شبهایی که انقدرتاریک بود که حتی مجال دیدن عقربه های ساعت را از من گرفته بودو من فقط با گوشهایم میدیدم که گذر وحشیانه زمان چه تلخ و بد مزه است داشتم از قصه لیلی و مجنون زندگی ام می گفتم قصه ای که لیلی اش خودم بودم و مجنونش هم خودم و تنها موجودی که این دو را جلوی چشمانم می اورد که به من بفهماند انقدرها هم تنها نیستم اینه بخت برگشته اتاقم است که با ترکهایش فریاد برمی اورد که خودت را داری چه حیف هیچ وقت قسمت نشد که اینه ای در برابرش بگذارم تا از او ابدیتی سازم تا بفهمد خیلی خوشبخت تر از من است و نفسش از جای گرم بلند می شود هر چه بیشتر با این ادمها راه رفتم میل و رغبتم به زندگی جنگلی بیشتر شدو بیشترشاید انجا خودم پژواک صدای خسته خودم را بشنوم ولی اینجا همه کورندو کرند می گویم تشنه ام برایم دست تکان میدهند مپرسم 2×2 تای مرا کدام تقدیر شوم بی جواب گذاشت راه تستی مشتق گرفتن را نشانم می دهندتا شاید بتوانم سر بی کس تر از خودم را کلاه بگذارم اینها هیچ نمی فهمند همین هایی که به قول صادق خوب میخورند خوب میپوشند و خوب جماع می کنند هیچ نمی فهمند همین هایی که سطح فکرشان از سطح اتاقشان کوتاه تراست همین هایی که تمام گنجایش مغزشان  حجم جیبهایشان است و بس همین هایی که نیشتر زدند به قلب نیشتر خورده ام و انقدر زدند وزدند که فرصت نکرده اند فکر کنند برای چه زدندوزدندو... برای همین هم است که اصولا از کرمهای عمودی  عشقهای عمودی  فلسفه عمودی و ان بمبها و موشکهایی که خیلی عمودی بر سرمان فرو ریخت بیزارم ولی همچنان زنگوله منگوله دار قلبم خیلی عمودی وار کار می کند دلم چشمهایش را می مالد دلم خسته است وتنش لبریز از خواب و با خود می اندیشد کاش میشد خوابید و چنین خواب ندید.....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 16:53  توسط شادی شیرازی |